محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1267

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

بگرفت ، آن تدبير ايشان باطل شد . و هر روزى افشين همچنين كردى . از بامداد بيامدى با سپاه بر سر كوهها و تا يك ميل از حصار بيستادى و بخارا خديو را بر سر عقبه به پاى كردى . و ايدون گفت كه بايد ما جايگاه كمين ايشان بدانيم و ايشان را از آنجا برانيم . ما را از اين جايگاه پيشتر نبايد شدن . و هر روزى پيش از آن افشين بيامدى مردمان بابك از كمينها بر عقبه گرد آمدندى و كس جايگاه ايشان ندانستى ، و چون افشين با سپاه بازگشتى ، ايشان از كمينگاه بازگشتندى و باز به حصار اندر رفتندى . پس يك روز چون وقت بازگشتن سپاه افشين بود بازگشت و به آخر همه جعفر بن دينار بازگشتى . چون جعفر آن روز بازگشت و با وى مقدار سه هزار مرد بود و لختى باز پس مانده ، از پس او مردمان حصار كمين بگشادند و سوارى ده بيرون آمدند و بر مردمان جعفر زدند . مردمان جعفر بازگشتند و حرب اندر گرفتند . و از حصار مردمان بابك نيز بيرون آمدند و با جعفر و سپاهش حرب كردند تا نماز ديگر . و بانگ برخاست و خبر به افشين شد . افشين با همه سپاه بازگشت و به جاى خويش بيستاد . و جعفر از مردمان بابك بسيار بكشت و ايشان را به حصار اندر راند ، و در حصار ببستند . و جعفر بازنگشت و هم بر در حصار حيلت كرد و حرب در پيوست . و آن مردمان بابك كه در كمينگاه بودند ، خويشتن را از كمينگاه بر عقبه آمدند . و بخارا خديو هنوز بر عقبه بود با سپاه به حرب ايستادند . افشين پنج هزار مرد به مدد وى فرستاد تا با كمين حرب كردند . پس جعفر كس فرستاد كه تاريك شد و نه وقت حرب كردن حصار است . و جعفر بازآمد با آن سپاه . و افشين سه روز از لشكرگاه نجنبيد و جاسوسان فرستاد تا بداند كه از لشكر بابك چند كم شد و بداند كه كمين كجا ساختند . و سپاه ندانستند كه او چرا بنشست . و علف تنگ شد . و مردمان مطوّعه پيش افشين شدند و بناليدند كه ما را علف و طعام نماند . افشين گفت هر كه از شما صبر نتواند كردن باز گرديد كه با من سپاه امير المؤمنين است و به شما هيچ حاجت ندارم . و من از ايدر نخواهم رفتن تا برف بگيرد . و سپاه سلطان با من به سرما و گرما صبر همى كنند ، شما نتوانيد صبر